دوست کیست؟
دوست کیست؟ کسی که از تو می خواهد تنهایش نگذاری.
اوه زود باش زود باش… باید آماده شوی. موهایت را شانه کن… لباسم، لباسم خوب است؟ اوه… لباست هم که خیس است پسر، زود عوضش کن. صورتم، صورتم تمیز است؟ نه نه… این دستمال را بگیر برو آن اشک ها را که جایشان مانده روی صورتت پاک کن… عطر یادت نرود… لبخند هم بزن… آفرین… خوب است. کفش هایت را هم که واکس زده ای… خب… بگذار ببینم چیزی را فراموش نکرده باشیم… اوه خدای من… چشم هایت… چشم هایت را چه کار کنیم؟ آن ها همه چیز را آشکار می کنند…
من مستر بین را درک می کنم. مخصوصا وقتی با آن خرس قهوه ایش حرف می زند. وقتی آن را با خودش گردش می برد. وقتی هنگام غذا خوردن به آن هم توجه می کند. وقتی می خوابد پیش خودش است. وقتی که سعی می کند خوش حالش کند. وقتی که احساس می کند ناراحت شده سعی می کند از دلش در بیاورد. وقتی خرسه می ترسد میگیرتش توی بغل خودش…. وقتی…
روزی امین را دیدم که در مزرعه کار می کرد. بسیار غمگین و مضطرب مینمود. علت را ز وی پرسیدم. امین فرمود: دیشب خوابی دیدم که مرا پریشان کرده است. حضرت جبرئیل نیمه شب بر بالین من نازل گشته و از طرف خداوند درخواستی از من دارد. حضرت فرمود خداوند برای دسترسی به قوم فارس، آنتی فیلتر می خواهد. آیا راهی سراغ دارم یا نه…
پ.ن: ابته این نوشته در بین این همه نوشته ی دیگه، یکم ضایع میزنه! چون هیچ رررربطی به مزمون بقیه نداره. داشتم فیزیولوژی میخوندم که یهو این اومد به ذهنم. دیدم مناسب احوال امروز مملکته، گفتم پس همین الآن بنویسمش این جا.
زبانی شیرین، چشمانی شور و قلبی مهربان…