واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس میکارم، واژه درو میکنم. خوش آمدید.

تقدیر

چه سخت بود نبرد!

چه سخت بود پیش رفتن.

اما چه آسان شکست خوردم.

چه سخت بود بلند شدن.

چه سخت بود آغاز کردن.

اما سخت تر از همه ی این ها، ایستادگی است، وقتی همان که تو را شکست، از نبردش با دیگری برایت حرف بزند و تو اشک های او را پاک کنی. حال آن که کسی اشک های تو را ندید.

اسفند ۱۳۸۷

پ.ن: چه قدر من حرف زدم توی این چند خط. منظورم اینه که چه قدر من حرفامو خوردم توی این چند خط! چرا خوردم؟ چون کسی نبود بشنوه اونارو، منم مجبور شدم بخورمشون دیگه!

پ.ن: بنگ بنگ! کاش اجازشو داشتم و بنگ بنگ! خلاص! ولی حیف اجازه ندارم!

بی جنبه!

هر کس به تو سلام کرد لزوما عاشقت نیست!

پ.ن: خواهشا بفهمید!

راننده ی تنها

بوق بووووووق. یه مسافر اون جا است. مال منه. من سوارش می کنم. بوووووووووووق. کنار کنار.

سبقت بگیر، بگاز، بگاز، تند تر، زود باش تا کسی سوارش نکرده.

هی هــــــــــــی! چه خبرته؟!

مگه نمیبینی؟ انگار ساخته شده برای [ماشین] من. چه طور از دستش بدم؟

آخرش چی میشه؟

دو حالت داره:

یا مسافر میره و تو بهش نمیرسی.

یا میرسی و تا یه جا میبریش.

خیلی خیلی نادره که مسافر تا آخر خط باهات بیاد.

مسافرا براشون مهم نیست تو کی و چی هستی.

مسافر تصمیم با خودشه. که بخواد هم مسیر تو باشه یا راه خودش رو بره.

اما اکثر مسافرا میرن.

انگار هر کسی که خواستی تا آخر خط با تو بیاد مسافر بود.

او رفت. نرسیدم سوارش کنم.

آن یکی هم همین طور.

پ.ن: منظور از ماشین، ماشین نیست. منظور از مسافر هم مسافر نیست.

سبک باش

هر جا میروی وسایلت را همان جا تهیه کن!

نمی دهند

حقت را نخواه. بگیر.

بهتره از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید اینجا رو کلیک کنید. X