واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس می کارم، واژه درو می کنم… خوش آمدید.

نمایش نامه

کارگردان از من خواست در تراژدی اش بازی کنم. نمایش نامه را نمی داد بخوانم. می گفت این رسم تراژدی های اوست. هیچ کدام از بازیگر ها پایان کار را نمی دانند.

اما پایان کار، پایان من بود… این را همه می دانستند جز من.

تیر ۸۸

انتخاب!

آن زمان که من آزاد بودم انتخب کردم اسیر تو باشم…

چون دوستش دارم

این که پایان یک قصه را بدانی، مانند این است که به پایان رسیده باشی.

هی وای که پایان این قصه ی غم انگیز را از آغازش می دانستم. اما می خوانمش، تا آخرین واژه اش، تا نقطه ی نون پایان میخوانمش. چون دوستش دارم…

تیر ۸۸

چه کسی باخته؟

آن کسی که رقیبش رفته و اوست که فقط در میدان نبرد مانده. آری، بازنده اوست، هرچند مانده مبارزه کند.

تیر ۸۸

اگر خدا مهربانی کند

او که با عزم پیروزی قدم به میدان نهاده است، اگر تقدیرش شکست باشد بهتر است پیش از آن که شکست بخورد کشته شود. وگرنه آن شکست برایش از هزاران مرگ دردناک تر خواهد بود.

خرداد ۸۸