حکایت ما آدما
تا وقتی از کسی نخواسته ایم با ما بماند، می ماند. اما به محض این که این را از او بخواهیم، زمزمه ی رفتن به دلش می افتد…
پ.ن: کامنت ها منتقل شد به اینجا و البته اون بالا هم آدرسش هست. به نام “میهمان”.
تا وقتی از کسی نخواسته ایم با ما بماند، می ماند. اما به محض این که این را از او بخواهیم، زمزمه ی رفتن به دلش می افتد…
پ.ن: کامنت ها منتقل شد به اینجا و البته اون بالا هم آدرسش هست. به نام “میهمان”.
یه وقتی میرسه که میخوای بخوابی و تا مدت ها بیدار نشی…ده سال…بیست سال…
یه وقتی هم میرسه که با تمام وجودت میخوای هرگر خوابت نبره….
من کدومم الآن؟!
اهمیتی ندارد موسیقی چه حسی دارد. حس را خودت از آن می گیری.
توبه کرده ام. به درگاه تو توبه کرده ام. من رسم بندگی را به جای نیاوردم، تو رسم خدایی را بجای بیاور. توبه ی مرا برای یک بار، اولین و آخرین بار، بپذیر.
هی وای بر کسی که معبودش توبه ی او را نپذیرد…هی وای…هی وای… امان… امان… معبود من، رویت را به من برگردان، توبه ام را بپذیر معبود من…این گردن من است، خطا کردم آن را بزن. این قلب من است، خطا کردم آن را پاره پاره کن، این روح من است، خطا کردم آن را محو کن. این تمامی وجود من است، که در برابر تو زانو زده است و تقاضای پذیرفته شدن دارد…