ای وبلاگ با تو هستم! گوش کن!
به نقاشی علاقه مندم، اما به این چیزایی که میکشم راضی نیستم، دوست دارم وقتی مثلاً یه استاد نقاشی هام رو ببینه بگه آفرین. به موسیقی علاقه مندم، اما فقط می شنوم. دوست دارم خودم، آهنگ هایی که تو ذهنمه بسازم. دوست دارم یاد بگیرم. دلم میخواد پیانو، چنگ، ویولون، سنتور و نی رو بلد باشم. یا حد اقل یکی از اینا. به کامپیوتر علاقه مندم، دوست دارم برنامه نویسی رو در حدّ قابل قبولی یاد بگیرم. به ورزش علاقه مندم، دوست دارم کاراته رو یاد بگیرم. البته در حدّ قابل قبول. به کتاب های رمان علاقه مندم. دوست دارم اون قدر بخونم که از این لحاظ هم غنی بشم. ولی……
از طرفی دوست دارم کار های خودم رو خودم انجام بدم. پس اگه ندونم چه جوری، میرم سراغش تا یاد بگیرم. و این کلّی انرژی و وقت از من میگیره که داره میگیره. از خواستن از دیگران خوشم نمیاد. احساس میکنم خودم میتونم کارهای خودم رو انجام بدم، فقط باید راهش رو بدونم. که اکثراً هم به اندازه کافی یاد گرفتم و مشکلم رو خودم حل کردم. اما دیگه وقتی ببینم از عهده من خارجه و نیاز به تخصص ماهرانه داره، به ناچار می سپارمش به دست کاردان!
از این ها، من به یه نتیجه ای رسیدم، این که آدم هر کاری رو میتونه خودش یاد بگیره و نیازش رو برطرف کنه. اما حیف که عنصری به نام زمان، با عدد اتمی ۷۰ سال، دست و بالمون رو بسته.
در مورد پارگراف اوّل واقعاً دوست دارم اون ها رو یاد بگیرم. بدبختی اینه که احساسم میگه میتونم. وقتش رو هم دارم. اما به نوعی سرگردانم. نمیدونم از کجا و چه جوری شروع کنم. کسی هم تو این مسائل وارد نیست که باهاش مشورت کنم. تو هم که از عهدت یه همچین کاری خارجه (ای وبلاگ).
میگم خدا؟ یه ترفندی چیزی یادمون بده که همه این چیزایی که دلمون میخواد بلد باشیم رو توی مثلاً یه هفته یاد بگیریم. خیلی حال میده ها. ولی تو یه همچین کاری نمی کنی.
———-
نیم ساعته دارم تو این دنیای اینترنت میگردم که یه جمله برای sms پیدا کنم. ولی یا همشون رو قبلاً فرستادم، یا مناسب فرستادن نیستند. آخرش اینو پیدا کردم:
It is better to be a human being dissatisfied than a pig satisfied