دفترچه خاطرات

نوشته های بی پرده گاه و بی گاه که حکم خاطرات رو برای من دارن. خوندنشون براتون فایده ی چندانی نداره

خودروی من متوقف نمی شود!

حالا که ماشین تصادفیم رو بعد از یک سا……ل و اندی تعمیرش کردم، مطمئن نیستم چه جوری ازش استفاده کنم که دوباره از بین نره. خب، میدونی، تصادف سختی بود. ماشین به کلّی از بین رفت. هر کی میدید (که هیچ کس ندید) میگفت تو چرا زنده ای؟! اون اوائل که تو شُکّ از دست دادن ماشین بودم. خب، من نمی تونستم بدون ماشینم زندگی کنم. هیچ کس نمی تونه. از اون جایی که خدا فقط یه ماشین به هر آدمی میده و نمیشه یکی نو خرید، تصمیم گرفتم درستش کنم.
خدای من، این آهن پاره رو چه جوری درست کنم؟! گذشت و گذشت و گذشت…. نوشتم و نوشتم و نوشتم…. تا این که تونستم استارت رو بزنم و با سرعت خیـــــلی کمی راه بیفتم. بهتر از یه جا موندن بود که. اما چشمتون روز بد نبینه، بومب! یه تصادف دیگه! این دفعه تصادفش سخت نبود، اما چون ماشین حال و روز خوبی نداشت و به زور داشت راه می رفت، آسیب جدی ای وارد شد.
ولی حالا ماشینم رو کاملاً تعمیر کردم و مثل روز اوّلش که نه، ولی بسیار بسیار آماده و سرحاله. نمیدونم، بگازم از اتوبان برم؟ بدون درد سر؟ تنهای تنها، توی ماشین، ویژژژژ؟ یا نه، باز هم بندازم از جاده فرعیا، از جاهای قشنگ، یه نفرم سوار کنم،…. نمیدونم. آخه تصادفا به خاطر همین جاده فرعیا بود. وگرنه تو اتوبان که کسی وای نستاده سوارش کنم!
———-
اوقات خوب من زمانی هستند که سعی میکنم اوقات بد را فراموش کنم. (امیشتین)

ضد حال گوگل به ضد حال فیل تر!

یک روش برای عبور از سدّ فی*ل*تر های سایت های خبری با کلاس! منظور از با کلاس یعنی این که feed داشته باشن. برای این کار کافیه فید اون سایت رو در google reader اضافه کنید. با کمال خرسندی میبینید که گوگل محترم مطالب اون سایت رو براتون باز می کنه و شما میتونید بخونید! این نکته رو امروز که داشتم برای یکی از استادها ایمیلش رو درست می کردم فهمیدم.
———-
آدم نمیشن دیگه. چی کنیم. ولی دو سه تاشون خوشم اومد، همچین بگی نگی حالیشونه یه چیزایی. احسنت.
———-
وا…..ی. هنوز بعد از ۷ ماه و خورده ای، کامپیوترم نیومده. اه. عجب گرفتار شدیم ما!
———-
خبری خوندم مبنی بر این که برخی کتب درسی دختران و پسران در بخش هایی با هم فرق دارن. یعنی قراره فرق داشته باشن. میخوان دوره تحصیلی دخترا رو هم کم کنن. امنیت محله ها رو هم از پلیس سپردن به بسیج. و اخبار دیگری که…. خدایا، خداوندا، ما را نجات بده از این مملکت. به خدا اعصابم خورد میشه وقتی روزنامه یا سایت خبری یا اخبار تلوزیون رو میبینم. حالم داره بهم میخوره از این وضعیت. وضعیتی که هر روز داره بد تر میشه. وضعیتی که تو یه سیکل معیوب افتاده. واسه همین از همه جا بی خبرم. اصلاً سرنوشت این مملکت برام مهم نیست. کشورم افتاده تو یه باتلاق، ما هم روش داریم میریم توش! آرام و آرام. هیچ کس هم …
هی وای.

باز هم حال گیری

خدای من، چه قدر خبیث شدم! باز امروز حال این خانم بوکسر بیچاره رو گرفتم. بد جور. دست خودم نیست، با کاری که کرد نظرم راجع بهش بدجوری برگشت.
من و دو تا از دوستان نشسته بودیم در کلاس، بنده سوت میزدم و یک نفر ضرب میزد و دمی خوش میگذراندیم. البته با صدای آرام. تا این که بوکسر از آن سوی کلاس گفت: لطفاً سوت نزنید. گفتم چی؟ گفت سوت نزنید. گفتم گوشاتونو بگیرید! (بدون هیچ حالتی در چهره که نشان از شوخی باشد) با لحن خیلی بدی گفت چی؟! خیال کرد می ترسم، گفتم گوشاتونو بگیرید. و به کارم که سوت زدن بود ادامه دادم!
فکر می کنم ناراحت شد. D: البته مطمئنم که ناراحت شد! این اخلاقم بده واقعاً. باید سعی کنم عوضش کنم. به نظر شما….، نه نمیرم عذر خواهی کنم، بعداً یه جوری جبران می کنم. یکی از دوستام همیشه میگه تو یعنی من، ناخواسته می*بییییب* به طرف! آخه یه بار پیش من بود: هرچی از منشیه سوالم رو میپرسیدم جواب درست نمیداد، گفت اههههه، ۱۰ دقیقه وایستید میاد دیگه. من هم بهم برخورد و با حالت اخم و جدی گفتم سوال من این نبود آقا، پرسیدم…. . که آدم شد و جواب داد. و البته موارد دیگه ای هم هست.
————-
چه کسی میتواند امیشتین را گول بزند؟! هیچ کس! (زهی خیال باطل) امروز رفتم سایت دانش گاه، ما اونجا بساط دانلود داریم. از موسیقی بگیر تا فیلم مستند و علمی و غیره. برنامه طوریه که هر کسی با هر اکانتی connect بشه، برنامه دانلودش رو میکنه و کسی هم نمیفهمه. البته آیکون برنامه توی taskbar هست، و هر کسی اگه ببیندش میتونه cancel کنه. امروز رفتم یه سری به دانلود ها بزنم که دیدم زرشک، یکی همه رو stop کرده. کفرم در اومد. با یه search ساده، تونستم بفهمم چه جوری میشه آیکون رو از taskbar به طور کامل حذف کرد. این کار رو کردم و شاد و خوش حال از اینکه دیگه کسی متوجه باز بودن اون برنامه نخواهد شد سایت را ترک نمیدم. ساعت بعد دوباره آمدم چک کنم! با صحنه فجیعی از قتل روبرو شدم! یه آدم عوضی برنامه رو پاک کرده بود! خون جلوی چشمان ما را فرا گرفت. اما اون احمق نمیدونست که فایل های در حال دانلود رو هم باید پاک کنه. و من دوباره برنامه رو ریختم و این دفعه همه چیز رو hiden کردم. میخوام ببینم دیگه چه جوری میخواد بفهمه. البته اگه بفهمه معلوم میشه که کار کار همون رئیس سایته. چون از server میشه هر کامپیوتری رو کنترل کرد.
از من به شما نصیحت، تو هیـــــــــــــــــچ کامپیوتر عمومی از پسوردتون در هر سرویسی استفاده نکنید. چون نرم افزار های جاسوسی زیادی هستن که همه چیز رو رثبت میکنن. یعنی هر آنچه تایپ می کنید، هر فایل یا فولدری که باز می کنید، حتی از صفحه مانیتور عکس و فیلم هم میگیرن. شیطون بدجوری داره وسوسم میکنه یکی از اینا رو روی یکی از کامپیوترای سایت نصب کنما! حال میده، اما عذاب وجدان میگیره آدم. وا….ی تصور کن! پسورد ایمیل و اکانت هر کسی رو میتونم داشته باشم! عجب خبیث شدم من! D:

فکر کنم ۵۴

هههمممممم! پلنگ صورتی، از ۱۰۰ گرفت ۵۰٫ کلاً گویا کارتون مارتون چیز جالبی براش نیست. همممممم. اگه جالب بود، یه فکر بکر داشتم. هه هه هه. خدا منو نکشه که فکرام همیشه عجیب غریب، بچگانه و در عین حال باحالن! ایده به سرم زیاد نمیزنه ولی وقتی بزنه خوبش میزنه.
تام و جری چه طور؟ پت و مت؟ آهان، یادم رفت، کارتون مارتون حال نمیده بهش. باید یه فکر دیگه بکنم. البته یه ایده ی دیگه هم دارما. الآن نمیگم که لو نره. منتها حالا وقت هست. تا اون موقع خدا بزرگه، ببینم دیگه چی کار میشه کرد. شما هم کمک کنید!!!
این مطلب از عنوانش بگیر تا متنش سرشار از پیچیدگی است! حسابی حس کنج کاوی آدم رو بر می انگیزاند!
———-
چهار شنبه احتمال زیاد دارم میرم تهران، که پنج شنبه برم نمایشگاه کامپیوتر. این وسط درس و مرس هم کشک! آخه یکی به من بگه تو پول داری داری میری نمایشگاه؟! ولی خداییش یه دوربین دیجیتال میخوام خفن! بگو پولش هم خفن! بچه های اتیوپی دارن از گرسنگی میپوسن، اون وقت دوربین دیجیتال میخوای؟! خب از دست من چه کاری ساختست؟!

خطر از بیخ یک جایمان رد شد!

آخرش ما نفهمیدیم آن دستگاه نامش epilady است یا epilator. فکر میکنم شکل اول آن به غلط، رایج شده است. چون معنی ندارد. کافی است شکل دوم را در google image سرچ بنمایید. البته به من چه! مربوط به من که نمیشه که!

———-
خدا با من است! باور ندارید؟! من هر وقت که پول خورد برای تاکسی ندارم، قبل از سوار شدن میگم خورد ندارما، که بعداً اگه راننده خورد نداشت اعصابش خورد نشه. یا سوار نمی کنه، یا اگر هم میکنه یعنی که خودش خورد داره. دیروز حوصلم نیومد بگم و همین طوری سوار شدم. یه هزاری دستم بود. کمی جلوتر خانمی که جلو نشسته بود، هزاری داد، راننده گفت خورد بده خانم. من اصلاً خورد ندارم. خانمه هم گفت من هم ندارم. و راننده هم گفت خب هیچی بنداز صندوق صدقه.
حالا من موندم چی کار کنم. می مردم اول میگفتم خورد ندارم؟! یه بار نگفتیم و این جوری شد.
آقا یا خانمی که شما باشید، رانندهه شروع کرد: مردم رسمشون همینه، صبح اول صبحی بیییییب(حرف زشت) میزنن تو دشت ما….
اقا شروع کرد به فحش دادن، از بانک مرکزی بگیر تا ….. جبهه و بسیج و دولت و جانباز و گوشت و ….. اون هم چه فحش هایی، با تمام وجودش داشت بسیار رکیک حرف میزد! آقا عصبانی شده بود چه جووووور! یه لحظه خودم رو جای تام (تام و جری) گذاشتم. اون جایی که یه گاو با سرعت میومد طرفش و تام قبر خودش رو کند و یه سیگار هم گذاشت دهنش و آماده ی مردن شد….! گفتم بهتره من هم آماده ی مردن بشم. که خداوند به داد ما رسید و بغل دستیم که دید اوضاع بسیار خیت می باشد دو تا پونصدی داد و هزاری ما رو گرفت و ما نفسی راحت پایین دادیم و به سلامت به دانش گاه رسیدیم.

چقدر من ناتوانم!

ای وبلاگ با تو هستم! گوش کن!
به نقاشی علاقه مندم، اما به این چیزایی که میکشم راضی نیستم، دوست دارم وقتی مثلاً یه استاد نقاشی هام رو ببینه بگه آفرین. به موسیقی علاقه مندم، اما فقط می شنوم. دوست دارم خودم، آهنگ هایی که تو ذهنمه بسازم. دوست دارم یاد بگیرم. دلم میخواد پیانو، چنگ، ویولون، سنتور و نی رو بلد باشم. یا حد اقل یکی از اینا. به کامپیوتر علاقه مندم، دوست دارم برنامه نویسی رو در حدّ قابل قبولی یاد بگیرم. به ورزش علاقه مندم، دوست دارم کاراته رو یاد بگیرم. البته در حدّ قابل قبول. به کتاب های رمان علاقه مندم. دوست دارم اون قدر بخونم که از این لحاظ هم غنی بشم. ولی……

از طرفی دوست دارم کار های خودم رو خودم انجام بدم. پس اگه ندونم چه جوری، میرم سراغش تا یاد بگیرم. و این کلّی انرژی و وقت از من میگیره که داره میگیره. از خواستن از دیگران خوشم نمیاد. احساس میکنم خودم میتونم کارهای خودم رو انجام بدم، فقط باید راهش رو بدونم. که اکثراً هم به اندازه کافی یاد گرفتم و مشکلم رو خودم حل کردم. اما دیگه وقتی ببینم از عهده من خارجه و نیاز به تخصص ماهرانه داره، به ناچار می سپارمش به دست کاردان!

از این ها، من به یه نتیجه ای رسیدم، این که آدم هر کاری رو میتونه خودش یاد بگیره و نیازش رو برطرف کنه. اما حیف که عنصری به نام زمان، با عدد اتمی ۷۰ سال، دست و بالمون رو بسته.

در مورد پارگراف اوّل واقعاً دوست دارم اون ها رو یاد بگیرم. بدبختی اینه که احساسم میگه میتونم. وقتش رو هم دارم. اما به نوعی سرگردانم. نمیدونم از کجا و چه جوری شروع کنم. کسی هم تو این مسائل وارد نیست که باهاش مشورت کنم. تو هم که از عهدت یه همچین کاری خارجه (ای وبلاگ).

میگم خدا؟ یه ترفندی چیزی یادمون بده که همه این چیزایی که دلمون میخواد بلد باشیم رو توی مثلاً یه هفته یاد بگیریم. خیلی حال میده ها. ولی تو یه همچین کاری نمی کنی.
———-
نیم ساعته دارم تو این دنیای اینترنت میگردم که یه جمله برای sms پیدا کنم. ولی یا همشون رو قبلاً فرستادم، یا مناسب فرستادن نیستند. آخرش اینو پیدا کردم:
It is better to be a human being dissatisfied than a pig satisfied

افسوس

عهد بسته بودم که امشبه رو از اینترنت بیخیال بشم. ولی یه چیزی پیش اومد که نتونستم طاقت بیارم و بالاخره اومدم این جا بالا بیارم! اخبار ساعت ۹ یه گزارش در مورد “بسیجی” نشون داد. خدای من. خدای من. خدای من، یه هفتیری، سیانوری، چیزی بدید من خودم رو بکشم. پول که نداریم بذاریم بریم. گیر عجب بیب هایی افتادیم. اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه.

ترتبیت صحیح والدین

دیشب رفته بودم بیمارستان، یه پسر کوچولو اون جا بود که باید میرفت اتاق عمل، طفلک می ترسید، گریه می کرد، مادرش ببینید چی می گفت: (به لحن مادرانه بخونید) گریه نکن مامااااان، گریه کنی آقاهه میاد آمپول میزنه ها!

خب مگه آزار داری بچه رو از آمپول می ترسونی؟!!!!
شوهر خاله من هنوز از آمپول می ترسه فجیع! در حدّ تیم منتخب جهان!

دماغ فیل

بعضیا خیال میکنن از دماغ فیل افتادن. یه جوری رفتار می کنن که به آدم ثابت می کنن واقعاً از دماغ فیل افتادن، انگار که محتویات دماغ فیل بهشون چسبیده. آدم چندشش میشه وقتی این آدما رو می بینه.
جبران میگه که: کسانی که سعی می کنن به زور جالب باشن بیش از همیشه نفرت انگیز میشن.

حفاظت شده: که این طور؟!

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید: