دفترچه خاطرات

نوشته های بی پرده گاه و بی گاه که حکم خاطرات رو برای من دارن. خوندنشون براتون فایده ی چندانی نداره

نوشته های دسته ی Uncategorized

قاتلین مرگبار

وای! کشتم! قورباغه کشتم! در راه علم! ترسناک یا چندش آور نبود. ناراحت کننده بود! چرا ما آدم ها به خودمون حق میدیم مخلوقات دیگه ی خدا رو واسه یاد گرفتن بکشیم؟! این انسانیت نیست. قورباغه های بد بخت. اول میگیریش دستت. یه جوری که سرش از بین انگشتات بیرون باشه و پاهاش هم از [...]

برنامه در شهر قلب!

[آهنگ برنامه در شهر]سرگرد [با لباس نظامی و با لهجه اصفهانی]: حوالی طلوع بود که به ما اطلاع داده شد یک فقره دل ربایی در خیابان قلب، نرسیده به میدان عقل اتفاق افتاده. مأمورین زحمت کش روزگار به سرعت خودشون رو به محل حادثه رسوندند. در محل، دیده شد که دختر جوانی دل یک پسر [...]