دفترچه خاطرات

نوشته های بی پرده گاه و بی گاه که حکم خاطرات رو برای من دارن. خوندنشون براتون فایده ی چندانی نداره

نوشته های دسته ی عکس

باران

تصویر زیر: از پشت شیشه ماشین، وقتی داشت باریون میومد…. مطلب پایینی که رمز داره، یه مطلب درخواستیه! که اگه ایشون اسمشون رو به جای رمز بنویسن مطلب نمایش داده میشود!

حفاظت شده: ریخت!

هیچ چکیده‌ای موجود نمی‌باشد زیرا‌این یک نوشته حفاظت شده است.

خاطرات سفر نوروز ۸۸

بالاخره بعد از کش و قوس های بسیار بلیط اتوبوس به مقصد کلاچای، ساعت ۷ صبح روز ۲۷ اسفند ۸۷ رو گرفتیم. اون روز صبح با اعصاب خوردی ای که پیش اومد (بگذریم که چی بود) راه افتادیم و ۶ ساعت یعد رسیدیم. بابا هم فرداش با ماشین اومد. مجلس عروسی شروع شد و سپری [...]

English, Microsoft, Vista

During installing vista on a system I noticed a strange thing! look at the picture below! which one is correct, computer’s or com puter’s?!Is it correct in English to write “com puter”? I don’t think so!—————————-این مطلب رو انگلیسی نوشتم تا همه دنیا بفهمن. سوتی ویستا!

گوگولی، تولد، گل

این گوگولی ای که میبینید یکی از گربگان تحصیل کرده ی دانشکده هستند. به قدری با ما اخت شده اند که ببینید تا کجا نزدیک شدم و عکس گرفتم! به جون خودم هیچ زومی در کار نیست.امید است اوشون از این عکس لذّت ببرند. هدف ما از این کار هم جز این نبود.———-و باز هم [...]

حفاظت شده: ای کاش واقعی بود

هیچ چکیده‌ای موجود نمی‌باشد زیرا‌این یک نوشته حفاظت شده است.