ضیافت نهار
دانشگاه بودبم و گرسنه مان بود. غذا هم چمن پلو بود (قرمه سبزی). برای همین کسی نخورد. گفتیم برویم بیرون نهار میل کنیم. ۵ نفر شدیم و در اتومبییل بنده نشستیم تا به جایی برویم که نهاری بخوریم. ماکان گفت یک جایی برویم که ارزان باشد. گفت برویم “حسن کثیف”! گفتم هان؟! اون چیه؟! گفت [...]