دادیم
امتحان علوم پایه را دادیم، و دادیم! بر پدر مادرشون….نه، خداوند هدایتشان کند… آخه مرتیکه مریضی؟!! این چه وضع سوال دادنه آخه!!!
دارم میرم تهران، ببینمش. بعد از …
اوه…
امتحان علوم پایه را دادیم، و دادیم! بر پدر مادرشون….نه، خداوند هدایتشان کند… آخه مرتیکه مریضی؟!! این چه وضع سوال دادنه آخه!!!
دارم میرم تهران، ببینمش. بعد از …
اوه…
خسته ام… هم روحی. هم جسمی…
درس ها زیاده. منم که کشته مرده پزشکی نیستم بشینم مثل آدم بخونم. اینه که اعصابمو میریزه بهم… خستم میکنه. از صبح ساعت ۸ میرم سالن مطالعه دانشگاه، شب ساعت ۸ ، ۹ میام خونه. تازه این کوچیکاشه! بعدا اصلا خونه نمیشه اومد!!
اونم که معلوم نیست چشه. یه هو زده به سرش. نمی فهمم. دلیل این بی محلیشو نمی فهمم… بد جوری ناراحتم. گفت کسی مجبورت نکرده زنگ بزنی ضد حال بخوری! هه! می بینی Bob… هه! اینه جواب من؟! منی که احوالشو میگیرم برمیگرده میگه کسی مجبورت نکرده… خیله خب… این خیای ناجوانمردانه است خدا.
تصویر زیر: از پشت شیشه ماشین، وقتی داشت باریون میومد….

مطلب پایینی که رمز داره، یه مطلب درخواستیه! که اگه ایشون اسمشون رو به جای رمز بنویسن مطلب نمایش داده میشود!
یعنی بر پدر مادرت لعنت. تو که آدم نمیشی، یعنی بر کسانی که تو رو به دنیا آوردن لعنت، یعنی الهی تنت توی گور بلرزه، خانه خراب شی، انشا الله خیر نبینی توی زندگیت… الهی مرگت دردناک باشه، الای بی آبرو بشی، الهی به فجیع ترین شکل ممکن از بین بری.
تو رو باید انداخت جلوی سگ ها تیکه تیکت کنن، بعد انداختت توی فاضل آب تا بدنت عفونت کنه و عفونت به مغزت برسه، بعد داد زیر دست و پای شتر لهت کنه، بعد آوردت بیمارستان (!) دوا درمونت کنن بعد که حالت خوب شد فیلمی که از اون لحظات دردناک ازت گرفتن چند بار نشونت بدن!!! بعد یه تیر توی مغرت خالی کنن تا به درک واصل شی. این کمترین و کمترین سرنوشتیه که میتونم برای تو و امثال تو که امیدی به هدایت شدنشون نیست آرزو کنم!
آخیش… سبک شدم! ولی یه وقت فکر نکنین دیوونه هستما! نه، تو گلوم مونده بود گفتم بنویسم خالی شم. وگرنه من؟ روحیه ی لطیــــــــــف!!! همچین حســـــــاس…
حالا موضوع چی بود؟ هیچی، کافیه یه سر به اینترنت بزنین و سعی کنین چند تا سایت ببینین! اون وقت همین حس منو پیدا می کنین…
هه! خیلی جالبه! نه واقعا خیلی جالبه! نه من ساده ام لابد! به … اس ام اس می زنم، که یه یادی ازش بکنم، برمیداره جواب میده که الآن این شب امتحان چه وقت یادکردن از دوستانه!!!
باشه. دارم براش. اصلا محبت کردن به بعضیا احمقانه است واقعا.
اعصابمان خورد است. اه. وقتی حرفایی که قبلا میزد یادم میاد…. راستی چرا یه آدم میتونه آآآآآییییین همه فراموش کار شه؟!!
خواب دیدم رفتم انگلیس، برای یادگیری ساز دهنی!!! بعد یکی از شاگردای اونجا ساز منو گرفته ببینه خوبه یا نه. این قدر آهنگ قشنگی میزد…
دانشگاه بودبم و گرسنه مان بود. غذا هم چمن پلو بود (قرمه سبزی). برای همین کسی نخورد. گفتیم برویم بیرون نهار میل کنیم. ۵ نفر شدیم و در اتومبییل بنده نشستیم تا به جایی برویم که نهاری بخوریم. ماکان گفت یک جایی برویم که ارزان باشد. گفت برویم “حسن کثیف”! گفتم هان؟! اون چیه؟! گفت یه جاییه همین نزدیکی. گفتم تمیزه؟!! گفت ببین، یه خانومه هست اونجا، لباسشونم تمیزه!
بعد مهرزاد گفت بریم یه جایی به نام آدیش. گفتیم خب مرد حسابی این میخواد ارزون باشه! اون که ارزون در نمیاد! گفتیم کیا موافقن بریم آدیش؟ کیا حسن کثیف؟ تقریبا مساوی بودیم. برای همین نمیشد تصمیم گرفت! گفتیم سنگ کاغذ قیچی کنید، سه بار. اگه ماکان برد، حسن کثیف… اگه مهرزاد برد آدیش. این شد که مهرزاد باخت و رفتیم حسن کثیف! (ای بی عرضه)
بنده فضای آن جا را دیدم گفتم آقا جان بیایید برگردیم، این جا خواهیم مرد. ولی خب دموکراسی یعنی همین دیگه، نشستیم و سفارش دادیم.
من هر چی نگاه می کنم میبینم هیچ خانومی نمی بینم اینجا! گفتم پس خانوماشون کوشن؟! گفتن نه دیگه دقت نکردی، خانوماشون اینا خیلی مَردَن! نگا کن… سیبیل هم دارن…
مهرزاد از یارو پرسید ببخشید زیتون دارین؟ یارو انگار که نفهمید، گفت هَن؟! زیتون… زیتون… دارین؟! یارو گفت زیتون؟! بعد یه پوزخندی زد و گفت اینجا قزوینستا…نه بابا…. ما رو میگی میخوایم یه لحظه منفجر شیم از خنده!!
این عکس رو هم گرفتم بذارم اینجا که محیط اون جا رو ببینید…
به اون پیاز ها نگاه بفرمایید… همون جور بیرون بودند… اون خانومشونه که سیبیل هم داره… اون قیف نارنجی هم من نفهمیدم واسه چه کاریه.
یه جا هم روی کاغذ فلش زده بود به سمت “دسشویی” حال می کنین؟ دسشویی!!!
بله دیگه! وقتی با ۲۳۰۰ تومن چلو جوجه میدن، همین میشه دیگه! انتظار بیشتری داری آقا جان؟! نه به خدا!
خواب دیدیم در حیاط مدرسه مان بودیم با دوستان… ظهر بود. یک عنکبوت قهوه ای و سیاه، به اندازه ی کف دست، هی دنبال من میومد… حتی پرید به سمت صورت من که جا خالی دادم… فکر کنم از ترس بیدار شدم دیگه…