واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس می کارم، واژه درو می کنم… خوش آمدید.

نوشته های دسته ی عکس

مواظب باشید

مواظب باشید. قلب هایمان را اینگونه ساخته اند. کافی است یک نفر یک شوخی احمقانه بکند. آن وقت تمامش می سوزد.

کشتی می رود…

کشتی نه شکسته است و نه غرق شده.

فقط هیچ کس به جز ناخدا در آن نیست…

و این برای یک کشتی، از هزار بار غرق شدن بدتر است…

اوه… پت پستچی!

شبکه دو ساعت ۱۰:۳۰ داشت اینو نشون میداد. یهو همه چیز انگار رفت چندین سال پیش و من کوچولو شدم نشستم پای تلوزیون… اون ماشین قرمز لعنتی… کاش مال من بود.

هست اما

نقاشی. با مداد. ۲۴ تیر ۱۳۸۸
نقاشی. با مداد. ۲۴ تیر ۱۳۸۸

کاش سیاره مان آن قدر کوچک بود که همین که صندلیَم را چند قدمی جلو  بکشم،  بتوانم هر قدر دلم خواست غروب تماشا کنم.

شازده کوچولو

اما خانه من این نبود…

sad-face

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجهء تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمهء عاشقانه آزادی
فغان و نالهء شبگیر می شود گاهی
نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت
به چَشمِ خستهء من تیر می شود گاهی
مبر ز موی سپیدمگمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دمِ شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبّت است که زنجیر می شود گاهی

(شعر سیاوش)