واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس میکارم، واژه درو میکنم. خوش آمدید.

نوشته های دسته ی عکس

هست اما

نقاشی. با مداد. ۲۴ تیر ۱۳۸۸

کاش سیاره مان آن قدر کوچک بود که همین که صندلیَم را چند قدمی جلو  بکشم،  بتوانم هر قدر دلم خواست غروب تماشا کنم.
شازده کوچولو

اما خانه من این نبود…

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجهء تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمهء عاشقانه آزادی
فغان و نالهء شبگیر می شود گاهی
نگاهِ مردم بیگانه در دل غربت
به چَشمِ خستهء من تیر می شود گاهی
مبر ز موی سپیدمگمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می [...]

آرای شما

بزرگی فرمود: مهم نیست شما چه رایی میدهید، مهم این است چه کسی رای شما را می شمارد.

قانون

مرا در آغوش گرمت بگیر

آی زندگی…
قصه ی تو همین تصویر است؟

بهتره از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید اینجا رو کلیک کنید. X