ماسه
فکرش را بکن ماسه خلق نمی شد! آن وقت اگر کنار ساحل راه می رفتیم، جای پایمان نمی ماند…
فکرش را بکن ماسه خلق نمی شد! آن وقت اگر کنار ساحل راه می رفتیم، جای پایمان نمی ماند…
تا وقتی از کسی نخواسته ایم با ما بماند، می ماند. اما به محض این که این را از او بخواهیم، زمزمه ی رفتن به دلش می افتد…
پ.ن: کامنت ها منتقل شد به اینجا و البته اون بالا هم آدرسش هست. به نام “میهمان”.
اهمیتی ندارد موسیقی چه حسی دارد. حس را خودت از آن می گیری.
راه رفتنم آرام شده است. درست مانند آرامش پس از مرگ…
دلت اگر سنگین باشد، هر چقدر که مست کنی تلوتلو نمی خوری