واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس میکارم، واژه درو میکنم. خوش آمدید.

نوشته های دسته ی خیلی کوتاه

ماسه

فکرش را بکن ماسه خلق نمی شد! آن وقت اگر کنار ساحل راه می رفتیم، جای پایمان نمی ماند…

حکایت ما آدما

تا وقتی از کسی نخواسته ایم با ما بماند، می ماند. اما به محض این که این را از او بخواهیم، زمزمه ی رفتن به دلش می افتد…
پ.ن: کامنت ها منتقل شد به اینجا و البته اون بالا هم آدرسش هست. به نام “میهمان”.

حس

اهمیتی ندارد موسیقی چه حسی دارد. حس را خودت از آن می گیری.

سزا

راه رفتنم آرام شده است. درست مانند آرامش پس از مرگ…

اهمیتی ندارد

دلت اگر سنگین باشد، هر چقدر که مست کنی تلوتلو نمی خوری

بهتره از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید اینجا رو کلیک کنید. X