واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس می کارم، واژه درو می کنم… خوش آمدید.

نوشته های دسته ی تو

ولی باید تحمل کنم

تنهایی درست زمانی برایم غیر قابل تحمل شد، که تو را پیدا کردم.

مممم

کیف میکنم وقتی اذیتم میکنی!

ایستادگی

من کیش و مات را نمی پذیرم. باید صفحه ی شطرنج را پاره کنی. وگرنه باز هم مبارزه خواهم کرد.

چه طور…

کتابخانه ی من، یک کتاب عشق بیشتر نداشت. در آن از تو نوشتم. به من نگو که باید آن را به پایان برسانم. من آن را با نام خدا آغاز کردم، و با نام تو ادامه دادم… نگو که باید واژه ی پایان را بنویسم.

آدم هایی که خودشان را میکشند، به زندگی خودشان پایان داده اند، زندگی من تویی، چه طور آخرش بنویسم “پایان”…

به سوی تو

ولی یک چیز را میدانی؟ من برای تو یک تابلوی توقف ممنوع دارم! برای رسیدن به تو هیچ کجا و به هیچ دلیلی نمی ایستم. مگر اینکه خود خودت صاف توی چشم هایم نگاه کنی، و تابلوی “ایست” را با دست های خودت روبرویم بگذاری.