واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس میکارم، واژه درو میکنم. خوش آمدید.

نوشته های دسته ی او

دلتنگی

من که چیزی نداشتم. خواستم او همهٔ همهٔ دار و ندار من باشد. همهٔ آن چیزی که از دنیا میخواستم داشته باشم، خواستم او باشد. حالا می بینم یک چیزی این وسط مرتب مانعش می شود. اگر او را از دست بدهم، دیگر چیزی برای از دست دادن نخواهم داشت. من می مانم و خودم [...]

او ها

این مزرعه دیگر “تو” ندارد… نمی دانم تا کی باید بگویم “او”…

گذشت…

زبانی شیرین، چشمانی شور و قلبی مهربان…

یک فرق

فرق من با تو این است که وقتی خربزه میخوری، برای این که پای لرزش ننشینی، می روی دارویی چیزی میخوری تا مسالمت آمیز قضیه حل شود. من اما خربزه ای را که خورده ام بالا می آورم.
آبان ۸۸

اوه!

چه طور ممکن است وقتی بوسه هایت روح مرا از تنم جدا می کند، من تازه زنده می شوم!
شهریور ۸۸

بهتره از مرورگر فایرفاکس استفاده کنید اینجا رو کلیک کنید. X