واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس می کارم، واژه درو می کنم… خوش آمدید.

نوشته های دسته ی آینده

قانون

لابد چند سال بعد به خاطر نبستن کمربند ایمنی باید اعدام شیم. خدا رو چه دیدی!

راز

آهای خدا! فکر کردی فقط خودت از آینده با خبری؟ نه خیر! من هم از آینده خبر دارم… من هم می دانم اگر او نباشد چه می شود… بله… چه خیال کرده ای! من اتفاقا از تو بهتر می دانم اگر او نباشد چه می شود…

احوال پرسی

مَردم در چند سال بعد …

+ به به به … سلا….م! حالت خوبه؟ چه طور هنوز نگرفتنت؟!

ـ ما اینیم دیگه…!

بانک…کنکور…

چند سال بعد، آگهی بازرگانی تلوزیون ایران:

بانک سینا… گاج… بانک سامان… گاج… بانک حسین… قلم چی… بانک ممّد… قلم چی… بانک مش رحیم… گاج… موسسه مالی و اعتباری صدر اسلام… پویندگان دانش… موسسه مالی و اعتباری مسلمانان… پارسه… بانک محسن… گاج… و … و ….

مثلا اعلامیه میبینی یکی فوت کرده، مکان مجلس ترحیمش: بانک عزاداران! ضمنا از پذیرش خانم ها معذوریم!!

یه وقت هم میشه یارو از جیبت در میاد بیرون میگه بانک!

بعد دیگه تعریف این جمله برامون عوض میشه: بانک زدن! دیگه این یعنی یه بانک ساختن، نه این که از بانک دزدی کردن!

دیگه توی تاکسی ها بحث در مورد اینه که آره…. پریروز رفتم یه بانک تاسیس کردم، اسمشم گذاشتم کامبیز، اسم شوهرم… یا مثلا پسرم برای خودش آموزشگاه کنکور زده…

یا جدیدا این خانما هستن که زنگ میزنن و تبلیغات میکنن… هتل و این حرفا….؟ پیش اومده براتون؟ یه دفعه دیدی یکی زنگ زد گفت ببخشید شما قصد تاسیس یک بانک رو ندارین؟! بعد شما میگین حیف… این آموزشگاه کنکور حسابی وقتتون رو گرفته. وگرنه…

و ….

ایوَل

چند سال بعد…!

ـ زیـــنگ…

+ بله؟

- سلام. ببخشید از آژانس بین الـمللی اتـمی مزاحمتون می شیم. به ما گفتن تو خونه ی همسایه شما تاسیسات غنـی سـازی اورانـیوم در حال ساخت هست. میشه اگه اجازه بدین از پشت بوم شما یه نگاهی به داخل اون جا بندازیم؟

+ بله بله… حتما… بفرمایین خواهش می کنم…