واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس می کارم، واژه درو می کنم… خوش آمدید.

نوشته های دسته ی آرزو

پلیس

کاش خدا یه فرشته ی پلیس هم داشت،  می گفت حرکت کن آقا… حرکت کن.

بوی تو

از کنار گل رز که رد می شوم، می ایستم و یک دل سیر بویش می کنم. اهمیتی هم ندارد کجا هستم. می ترسم  مرا به جرم مستی ببرند، آن روز که تو کنار من راه بیایی…

لطفا

حالا که او نیست، خدایا، آن لحظه ای که مطمئن شدی به جهنم نمی روم، معطل نکن. لطفا… سریع بفرست سراغم…

من، تو را می خواند

با من بیا، بیا تا به آن سوی آب ها برویم. با من بیا تا تمام قله های جهان را فتح کنیم. بیا تا آسمان را لمس کنیم. پرواز فرشته ها را تماشا کنیم. با من بیا تا ستاره های شب را بچینیم و به هم هدیه دهیم…

فصل های زمین را احساس کنیم، زیر نور آفتاب زندگی بسازیم و زیر نور مهتاب، عشق را. بیا تا تحقق همه ی رویاهای پاک انسان ها باشیم. زمان را فراموش کنیم، ابدی شویم. بیا تا طبیعت زمین را منزل گاه آرام روح خویش سازیم.

بیا زندگی را در کنار هم این گونه آغاز کنیم. آغازی پایان ناپذیر…

آرزوهایم ۵

وروجک

بله. وروجکم آرزوست…