واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس می کارم، واژه درو می کنم… خوش آمدید.

نوشته های ماه اسفند ۱۳۸۸

این روز های بی پایان

به رسم یادبود،  خواستم بگم: باز هم سال نو مبارک. به همین سادگی.

در دل او

تا حالا احساس کردی که میخواهی بروی؟ اما هنوز حس می کنی باید بمانی؟!

قدم ها

تمام قدمهایم حرام اند. چون او کنارم راه نمی آید تا حلال باشند.

او

ای فرزند، با “من” او را دوست داشته باش. و وقتی “او” شدی، به او عشق بورز.

هی!

من؟ دوستش دارم. به کسی هم مربوط نیست، حتی یک ذره!