آی تو که می روی…
عزیزی وقتی می رود، خیلی چیز ها فرق می کند، معنی خیلی چیز ها عوض می شود… معنی بودن، معنی ماندن، معنی رفتن، معنی تنهایی…
عزیزی وقتی می رود… عزیزی وقتی می رود، خیلی چیز ها را با خودش می برد. صدایش… نگاهش… چشمانش…
آغوش گرمش…دلتنگی های شبانه اش…خواستن ها و نخواستن هایش…
عزیزی وقتی می رود، تکه ای از تو را با خود می برد. برای همیشه…
اما او، با رفتنش، خیلی چیز ها را هم می گذارد می ماند. صدایش… نگاهش… چشمانش… آغوش گرمش…
همه ی این ها می مانند در قلب تو، توده ای می شوند سنگین که نامش را خاطره می گذارند…
عزیزی وقتی می رود، صدایش می کنی برگرد… صدایش می کنی برگرد خاطراتت را هم ببر… اما، اما او رفته است… و خاطره ها می مانند… آن ها می مانند و جزئی از تو می شوند و سنگینت می کنند…
"خروجی"
