واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس می کارم، واژه درو می کنم… خوش آمدید.

نوشته های ماه آذر ۱۳۸۸

شب یلدا

شب یلدا. بیاید ببینیم اصلا چرا اسم این شب رو یلدا گذاشتند… آقای دهخدا توی کتابش اینطور نوشته:

یلدا لغت سریانی است به معنی میلاد عربی ، و چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می کرده اند از این رو بدین نام نامیده اند.باید توجه داشت که جشن میلاد مسیح (نوئل ) که در ۲۵ دسامبر تثبیت شده ، طبق تحقیق محققان در اصل ، جشن ظهور میترا (مهر) بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی آن را روز تولد عیسی قرار دادند. یلدا اول زمستان و شب آخر پاییز است که درازترین شبهای سال است و در آن شب یا نزدیک بدان ، آفتاب به برج جدی تحویل می کند و قدما آن را سخت شوم و نامبارک می انگاشتند. در بیشتر نقاط ایران در این شب مراسمی انجام میشود. شعرا زلف یار و همچنین روز هجران را از حیث سیاهی و درازی بدان تشبیه کنند و از اشعار برخی از شعرا مانند سنایی و امیرمعزی که به عنوان شاهد در زیر می آید رابطه بین مسیح و یلدا ادراک می شود. یلدا برابر است با شب اول جدی و شب هفتم دی ماه جلالی وشب بیست ویکم دسامبر فرانسوی .

و ناصر خسرو در شعری این طور میگه : او بر دوشنبه و تو بر آدینه  /  تو لیل قدر داری و او یلدا.

جناب معین هم این طور میگه:

این واژه سریانی و به معنای تولد و زایش است . یعنی تولد مهر (متیرا) در شب اول زمستان که بلندترین شب سال است و ایرانیان به یُمن تولد مهر در این شب جشنی برپا می کنند.

غرض این بود که بفهمم اصلا شب یلدا یعنی چی؟! این مطلب میتونه خیلی در این زمینه کمک کننده باشه. کسانی هم که نمیدونند چه طوری باید فال حافظ گرفت، یک مقاله ی خوب در این رابطه هست که میتونید از اینجا به صورت مستقیم و فشرده (zip) یا از اینجا به صورت غیر مستقیم و غیر فشرده دانلودش کنید. وبلاگ منبع این مقاله.

پ.ن: هر چند این مطلب با محتوای مزرعه بی ربط بود، اما دیدم مفید است، خوب است بدانیم… حتما فالی که اون شب می گیرم این جا میام می نویسمش.

قاطعانه

 

نه

او حق نداشت

 

پ.ن: لطفا برداشت شخصی نفرمایید!

هیچی

اولین نقطه ای که از مرکز کائنات گریخت و بر خلاف محورش به چرخش درآمد، سر من بود.

من اولین قابله ای هستم که ناف شیریی را بریده است.

اولین آواز را من خواندم.

برای زنی که در هراس سکوت و سنگ و سکسکه، تنها نارگیل شامم را ربوده بود.

سپهر را من نیلگون شناختم.

چرا که رنگ هوس های نا محدود من بود

خدا، کران بی کرانه ی شکوه من بود.

و شیطان اسطوره ی تنهایی اندیشه های هولناک من.

اولین دستی که اولین خوشه ی انگور را چید دست من بود.

کفش، ابتکار پرسه های من بود.

و چتر، ابداع بی سامانی هایم.

هندسه ی شطرنج، سکوت من بود. و رنگ تعبیر دلتنگی هایم.

من اولین کسی هستم که در دایره ی صدای پرنده ای بر سرگردانی خود خندیده است…

من اولین سیاه و سفیدم.

هر چه که میبینید در محور شراره های شور عشق من می چرخد…

آه را من به دریا آموختم.

سرم به بوته ی خُشگه گونی مانند است.

با این همه هزار خورشید و ماه و زمین را یکجا در آن میچرخانم…

اولین اشک را من ریختم، بر جنازه ی زنی که غوطه در شیر و خون، کنار نارگیل مرده بود.

بی هراس سکوت و سنگ و سکسکه…

 

پ.ن: این شعر رو کسی نوشته که توی ایستگاه اتوبوس، زیر بارون، نشسته بوده و داشته enigma گوش میداده. ببینید ته ذهنش چیه. نظر شما چیه؟

آرزوهایم ۲

سفر به چین هم آرزوی من است…

great-wall-of-china-Steve-Webel

دادگاه

قاضی: متهم بایستد.

قاضی: پس از بررسی های بسیار، و حرف هایی که زده شد و اینکه اتهام شما حماقتِ بمب گذاری در قلب یک نفر است، آیا شما جرم خود را می پذیرید؟

متهم [در حالی که سرش را پایین انداخته]: بله

قاضی: اگر دفاعی در این زمینه دارید بفرمایید.

متهم: خیر…. مرا مجازات کنید…

قاضی: بسیار خب. حکم شما این است که به حرف های دل شاکی گوش دهید.

و متهم می شنود…. می شنود… چه مجازات سختی…