سوالی دارم

وقتی همان تکه ابری هم که در آسمانم دارم بگوید "من آن قدری نیستم که بتوانم برای کویرت ببارم…"

وقتی آخرین شمع درون قلبم بگوید "من آن قدری نیستم که بتوانم اتاقک دلت را گرما بخشم…"

وقتی تنها گل سرزمینم بگوید "من آن قدری نیستم که بتوانم خانه ات را خوش بو کنم…"

وقتی امید، خودش با زبان خودش می گوید مرا نداشته باش… باید فریاد زد یا سکوت کرد؟!

 

پ.ن: اومد منم نوشتمش! دلم نیومد بذارم بدون ترجمه شدن به واژه از پیشم بره. وگرنه همچین هم مایل نبودم بنویسمش.