سوالی دارم
وقتی همان تکه ابری هم که در آسمانم دارم بگوید "من آن قدری نیستم که بتوانم برای کویرت ببارم…"
وقتی آخرین شمع درون قلبم بگوید "من آن قدری نیستم که بتوانم اتاقک دلت را گرما بخشم…"
وقتی تنها گل سرزمینم بگوید "من آن قدری نیستم که بتوانم خانه ات را خوش بو کنم…"
وقتی امید، خودش با زبان خودش می گوید مرا نداشته باش… باید فریاد زد یا سکوت کرد؟!
پ.ن: اومد منم نوشتمش! دلم نیومد بذارم بدون ترجمه شدن به واژه از پیشم بره. وگرنه همچین هم مایل نبودم بنویسمش.
دیدگاه ها
همینا هستن که رو دل آدم جمع میشه و ما ندیدشون میگیریم و رسوب میشن تو دل آدم.
باید سکوت کرد
mifahmammmmmmmm.
من هنوز هم نفهمیدم این از کجا می فهمه من از اکسپلورر استفاده می کنم!
———
پاسخ: هر مرورگری واسه خودش یه مشخصه ای داره که به سایتی که داره بازش میکنه میگه هوی من فلانیم، چیزایی که من دوست دارم بیار! که شما IE6 داری و این مزرعه ما متاسفانه چیزایی که IE6 میخواد رو نداره!
اومدم به اولین نظر دهنده وبلاگم یه سر بزتم ! خوبی؟
یه سر بزن ،
نظرتو بگو .. :دی
وقتی هنوز تکه ابری ، شمعی و گلی ، حتی به عنوان آخرین ؛ وجود داره مطمئن باش امید داره دروغ میگه !
shayad manzuresho eshtebah motevajeh shodi