واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس می کارم، واژه درو می کنم… خوش آمدید.

نوشته های ماه آبان ۱۳۸۸

جای خالی

گزینه مناسب را برای جای خالی زیر انتخاب کنبد:

او …. نیست.

الف) چرا  
ب) پیش من  
ج) نیامد
د) این جای خالی هرگز پر نخواهد شد.

سوالی دارم

وقتی همان تکه ابری هم که در آسمانم دارم بگوید "من آن قدری نیستم که بتوانم برای کویرت ببارم…"

وقتی آخرین شمع درون قلبم بگوید "من آن قدری نیستم که بتوانم اتاقک دلت را گرما بخشم…"

وقتی تنها گل سرزمینم بگوید "من آن قدری نیستم که بتوانم خانه ات را خوش بو کنم…"

وقتی امید، خودش با زبان خودش می گوید مرا نداشته باش… باید فریاد زد یا سکوت کرد؟!

 

پ.ن: اومد منم نوشتمش! دلم نیومد بذارم بدون ترجمه شدن به واژه از پیشم بره. وگرنه همچین هم مایل نبودم بنویسمش.

رخت بستگی!

فراموش می کنم، تمام آن هایی که مرا فراموش کرده اند.

و

به

همین سادگی، دارم می شوم خودم!

ما

میخواهیم یکی شویم، اما تن ها مانع اند…

او

او مثل ماه نیست، ماه مثل اوست. او مثل ستاره ها نیست، ستاره ها مثل اویند. او مثل خورشید نیست. خورشید مثل اوست…

او مثل فرشته ها هم نیست، فرشته ها مثل او هستند.

او، اوست. و همین یعنی زندگی بدون او، یعنی زندگی بدون زیبایی ها…