صداها

امروز صدای موتور آن اتوبوس را شنیدم. صدای خس خس برگهای درخت بالا سرم را شنیدم. صدای شرشر شیر آب را شنیدم. صدای ریخته شدن قطره های آب وقتی داشتم وضو می گرفتم. صدای کشیده شدن ماژیک وایت برد توسط استاد. صدای ضرب آرامی که دوستم روی صندلی اش گرفته بود. صدای باد را که در گوشم میپیچید… صدای نفس هایم… صدای قلبم… صدای خیلی چیز ها را برای اولین بار شنیدم. برای اولین بار فهمیدمشان. وقتی حس کنی تنهایی، صدای خیلی چیز ها را درک می کنی. انگار دوستانت همین صداها می شوند…