واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس می کارم، واژه درو می کنم… خوش آمدید.

نوشته های ماه فروردین ۱۳۸۸

به سلامت

رفتی و رفتی و رفتی و نمی دانی چه چیزی را با خودت بردی و چه چیزی را برایم گذاشتی.
رفتی که بر نگردی. اصلاً نمی خواهم که برگردی. گفتم بیا، نیامدی. گفتم بیایم؟ گفتی نه.
تو را خودت نگذاشت که بیایی و مرا نیز خودت نگذاشت که بیایم. پس چه بهتر که بروی و بروم.
حتّی یک بار آمدم، گفتی برو! دیگر نمی آیم. حتّی اگر بیایی. که بعید است. حتّی امید به برگشتنی از تو که آمدنی نداشت برایم مثل گرفتن قاصدکی در طوفان نشدنی است. مثل همان قاصدک، فرقی ندارد آسمان چه گونه باشد، دوست نداری کسی تو را بگیرد.
رفتی و بدان، به جای شیرینی آمدنت، تلخی رفتنت شرابی شد و در گلوی خشکم چکه چکه ریخته شد تا همیشگی باشد. آن نیز از جنس قطره است و قطره ، سنگِ سخت را می شکند. چه برسد به دل نرم من. و آب شار خبر ندارد چه بر سر سنگ می آورد.
تو نیز.
رفتی و بدان، به دنبالت آمدم. اما دنبال باد دویدن چه سود؟ بادی که حرف نمی زند. اما…باز هم از همان اما های سخت… اما سرمایش، انسان را از راه رفتن باز می دارد. و من افتادم. و تو به سان آهویی که از شکار شدن فرار می کند، دور شدی. اما آیا من شکارچی بودم؟!
رفتی ولی ای کاش…
ولی ای کاش چه؟! برای کجا دعا می کنم؟! چیزی که آغاز نشده، تمام شد، بدون شک نباید آغاز می شد.
و من دیگر آغاز نمی کنم چون فهمیدم از پایان متنفرم.
و من هرگز نخواهم آمد. چون فهمیدم از رفتن متنفرم.
بگذار باشم. همین جا که هستم. بلکه…بلکه کسی عبور کرد و من دیدمش و برایم دست تکان داد و او هم رفت.

.

پ.ن: این متن مال بهار ۸۷ می باشد.

کُفر نامه

دستانم دور تنَت

لبم روی لبَت

و چشمانم به چشمانت

قفل شده اند.

کلید آنها در قلب من است.

برای به دست آوردنش

باید قلبم را بشکنی.

.

پ.ن۱: بنده هر گونه تاثیرات مواد مخدر یا الکل را در نوشتن این خطوط تکذیب می کنم.

پ.ن۲: راستی من به این -شعر- نمیگم. یه متنه که به سبک شعر ها نوشته شده. اصلا هر چی که هست، باید خواند.

تمام

من رفتم. رفتم تا به کسی نرسم.

هر کس من او را خواستم رفت. هر کس مرا بخواهد بگذار خودش بیاید.

مرگ

خدایا لطفا وقتی من مُردم زنده ام کن تا این جملات را بگویم، یعنی امید وارم که بتوانم:

حیف شد، چه آدم خوبی بود.

و بتوانم برای خودم اشک بریزم.

اثبات

من اگر شادیم را برای دیگران بگویم، دیگران اگر شادیشان را، اصلا اگر همه شادیمان را برای هم بگوییم خیلی ها ممکن است نخندند و برایشان مهم نباشد. اما اگر غمت را برای همه ی کسانی که میشناسی بگویی خواهی دید که آن ها نیز غمگین میشوند.
این یعنی شادی بسایر است اما غم فقط یکی است.