برنامه در شهر قلب!

[آهنگ برنامه در شهر]
سرگرد [با لباس نظامی و با لهجه اصفهانی]: حوالی طلوع بود که به ما اطلاع داده شد یک فقره دل ربایی در خیابان قلب، نرسیده به میدان عقل اتفاق افتاده. مأمورین زحمت کش روزگار به سرعت خودشون رو به محل حادثه رسوندند. در محل، دیده شد که دختر جوانی دل یک پسر را ربوده و پس نمیده. پسر بیچاره هم که کاری از او ساخته نبود، یک گوشه کِز کرده بود. متأسفانه مأمورین ما نتونستند در اون لحظه مجرم رو دست گیر کنند. دلربا متواری شد و از محل حادثه گریخت. اما پس از چند ماه تعقیب و گریز بالاخره مأمورین ما توانستند مجرم رو دستگیر کنند و دل رو به صاحبش برگردونن. پرونده به دادگاهِ شکایت های روزگار ارجا داده شد تا تصمیمات لازم اتخاذ بشه….توصیه ی ما به این دسته از جوون ها اینه که حتما از زنجیردل استفاده کنند، درب دلشون رو در معابر عمومی باز نگذارند، با غریبه ها صحبت نکنند و اگر احیاناً خدایی نکرده دلشون ربوده شد، بدون معطّلی اون رو به پلیس گزارش بِدن.

[آهنگ برنامه در شهر. دوربین قاضی را نشان می دهد که پشت میز داد گاه نشسته است]
قاضی دادگاه [با کت شلوار قهوه ای سوخته و ریش پُر و سیاه]: بله…همونطور که شاهد هستید این پسر جوون از این که دلش رو بهش پس دادیم شاکی هست و از دست نیروی انتظامی شکایت کرده و ادّعا میکنه که با این کار اون ها دلش رو شکسته اند. این مسائل اصلاً عجیب نیست و این جا ما روزی صدها مورد از این شکایت ها داریم. که خب… حکمی که برای این شاکیان داده میشه اینه که به خاطر شکایت بی مورد و گرفتن وقت پلیس و دادگاه، این ها تا مدّت نامعلومی به زندانِ تنهایی محکوم میشن. فرد دلربا هم طبق قوانین مصوّب روزگار، بی گناه شناخته میشه و آزاد هستش.

[آهنگ برنامه در شهر. دوربین مجرم را در حالی که با افتخار سرش را بالا گرفته نشان می دهد]
مجرم: تُف به این روزگار.
——–
خوبه که به این نکته ها توجه کنید که: تو این روزگار این چیزا ظاهراً جرمه و اگه از روزگار شکایت کنید محکومید. پلیس روزگار هم خیال میکنه کارش درسته. در صورتی که اصلاً دلربایی ای صورت نمیگیره. بلکه دل دادگیه. قوانین روزگار هم همینه. سخت و ناجوان مردانه.