واژه‌هایی از کجا؟

در این مزرعه، حس می کارم، واژه درو می کنم… خوش آمدید.

جهان سی ام!

نه قاچاقچی بود،

نه آدم کش بود،

نه مافیای مواد مخدر بود،

نه جنایت کار جنگی.

فقط عقیده اش متفاوت با آن ها بود.

اعدامش کردند.

بگذر

با آدم ها همان لحظه ای که هستند باش. آن ها را به خیال خود نبر، عادت می کنی به بودنشان. در این دنیا آدم ها پیش هم نمی مانند…

پلیس

کاش خدا یه فرشته ی پلیس هم داشت،  می گفت حرکت کن آقا… حرکت کن.

هنرمند

با قلب شکسته دل بریدن هنر است…

پ.ن: بر وزن با بال شکسته پر کشیدن هنر است

بچه بازی

حکایت ماه رمضان اینا، مثل حکایت دزدی میمونه که بندازنش توی زندان بعد بگن این دیگه دزدی نمیکنه که! آدم خوبیه پس! تو اگه به ملتت ایمان داری، پس رستوران و غذا خوری رو چرا می بندی؟ چرا نمیذاری کسی چیزی بخوره تو خیابون؟!

هرچند، این حرفها رو زدن هیــــــچ فایده ای نداره… باید رفت…